قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
قیصر امین پور، دستور زبان عشق
bo‧nan‧za [countable] a lucky or successful situation where people can make a lot of money.
2 comments:
حرفی برای گفتن باقی نمیمونه
همه چیز رو به زیبایی گفته
خیلی زیبا بود
ممنون
How do you say goodbye to someone yo cant imagine living without? I didn't say goodbye.I didn't say anything. I just walked away...
Post a Comment